ه‍.ش. ۱۳۹۵ آبان ۲۳, یکشنبه

کتاب تاریخ و تجربه




از کمال رفعت صفایی

پيشگفتار:

نوشتن این سطور برای من دشواری هایی در بر دارد. نوشتن درباره مسعود رجوی که خود را رهبر انقلاب نوین مردم ایران می داند. اما من که خود را همچنان سربازی در راه آرمان آزادی و برابری می دانم گزارش حاضر را به کاغذ می آورم و تردید ندارم که بیش از آنکه مورد سوء استفاده های جمهوری اسلامی قرار بگیرد به عنوان تجربه ای مفید و لازم, خلق و انقلاب ایران, از آن بهره خواهند برد.


مقدمه: 

رژیم جمهوری اسلامی یا رژیم قرون وسطایی آخوندها یا رژیم ولایت فقیه یا رژیم ضد بشری خمینی ...همین که هست هر آنچه هست. به جرم اینکه با سرکوب مستمر و غارت مداوم انقلاب, آزاذیخواهان را واژگون کرد, باید واژگون شود.
این مهم در کانون خواست تردید ناپذیر خلق, خواست تمام کسانی است که در مسیر مبارزه برای آزادی و برابری, توسط ان رژیم شکنجه و تیر باران شده اند. پس به رغم تغییر فصل ها و رنگ ها, فعل سرنگونی جمهوری اسلامی در سه زمان صرف میشود : گذشته, حال, و آینده.
جنایات رژیم جمهوری اسلامی, نظام سلطنتی را در اذهان زنده می کند. بی تردید اگر رژیم سلطنتی به مثابه رژیمی سرکوب گر و وابسته به امپریالیسم سالیان پیاپی در حلقه های پیوستۀ نظم سیاه طبقاتی, زنجیر اختناق را بر دست و پای جامعه نمی پیچید, روحانیت در چهره آلترناتیو از "منبر" به "تخت" پیشروی نمی کرد و نمی توانست در حاکمیت مستقر شود. به واقع توتالیتاریسم شاهنشاهی و  سرکوب نیروهای انقلابی , امکان رشد توتالیتاریسم مذهبی را در متن جمهوری اسلامی فراهم کرد. از این نظر این  دو رژیم لازم و ملزوم یکدیگرند و نفی هر کدام به نفی دیگری راه می برد.
رژیم جمهوری اسلامی که از طریق مهار کردن انقلاب  ضد سلطنتی و سرکوب پیش تازان انقلاب  پا به عرصـۀ وجود گذاشت. رژیمی که نا مشروع بود و جز با استمرار و سرکوب نمی توانست در حاکمیت باقی بماند. بنابراین تضاد و رودرروئی نیروهای انقلابی و جمهوری اسلامی هم, از آغاز اجتناب ناپذیر بود.
در این راستا عناصر عرصۀ نبرد که پیش از قیام 22 بهمن در جامعه وجود داشتند, در آرایشی آشکار صف آرایی کردند. صفوف پیش تازان انقلاب بر بستر روشنگری مبارزاتی هر روز فشرده تر شد و هزاران انقلابی پر شور برای محقق ساختن آرمان آزادی و برابری به سازمان های سیاسی پیوستند. یکی از این سازمان ها که به لحاظ سنجش نیرویی, انضباط درونی و وسعت تشکیلاتی از موقعیت مهم و موثر برخوردار بود سازمان مجاهدین خلق ایران نام داشت.
سازمانی که به اعتبار کارکرد اعضایش در پهنۀ مبارزه با رژیم های سلطنتی و جمهوری اسلامی, در برهه ای از تاریخ جنبش سیاسی ایران کارنامه ای مملو از فداکاری به جا نهاد.
آنچه در سطر های آینده می آید گزارشی است از چرخش و دگردیسی ارتجاعی این سازمان, تحت فقاهت مسعود رجوی, رهبری که اعتماد مبارزاتی هزاران عضو این سازمان را به بی راهۀ "احوالات شخصه" خود کشاند و بر بستر  خون تیر باران شدگان, با اختراع انقلاب ایدئولوژیک, "تراژدی قدرت" و "کمدی ابتذال" را در هم آمیخت و جبران ناپذیرترین ضربه را بر جنبش انقلابی ایران, برای سرنگونی رژیم جنایتکار جمهوری اسلامی و مستقر کردن آزادی و برابری فراهم کرد.